كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )

239

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )

مِنْ أَجْلِ ذلِكَ به سبب اين قتل كَتَبْنا عَلى بَنِي إِسْرائِيلَ نوشتيم و حكم كرديم بر بنى اسرائيل أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ آنكه هر كس به كشد نَفْساً كسى را بِغَيْرِ نَفْسٍ بىآنكه او كسى را كشته باشد و برو قصاص لازم شده أَوْ فَسادٍ فِي الْأَرْضِ و بىآنكه او فسادى كرده باشد در زمين يعنى قطع طريق يا ردّت يا زنا به شرط احصان فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً پس همچنان باشد كه همه مردمان را كشته باشد از ان حيثيت كه هتك حرمت دماء كرده و مردم را دلير ساخته يا آنكه قتل واحد و جمع يكى هست در استجلاب غضب الهى وَ مَنْ أَحْياها و هر كه سبب بقاى حيات كسى شود بعفو از قصاص يا منع از قتل يا رهانيدن از مهالك فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعاً پس همچنان باشد كه سبب زندگى همه مردمان شده باشد مقصود ازين كلام ترهيبست از تعرض بقتل و ترغيب در حمايت نفوس وَ لَقَدْ جاءَتْهُمْ و هرآئينه كه آمدند بسوى بنى اسرائيل رُسُلُنا فرستادگان ما بِالْبَيِّناتِ با معجزهاى روشن و آيتهاى واضح ثُمَّ إِنَّ كَثِيراً مِنْهُمْ پس به درستى كه بسيارى از ايشان بَعْدَ ذلِكَ بعد از ارسال رسل و انزال آيات فِي الْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ در زمين هرآئينه اسراف‌كنندگان بودند يعنى متجاوزان از حد اعتدال يا مسرفان در قتل يا درگذشتگان از حدود اوامر و نواهى آورده‌اند كه در سال ششم از هجرت جماعتى از قبيله عرينه به خدمت حضرت رسالت‌پناه ص آمدند و بشرف اسلام معزز گشته ملازمت جناب نبوّت‌مآب اختيار كردند هواى مدينه با مزاج ايشان چندان موافقت نداشت بيمار شدند و صورت حال ايشان بعرض حضرت رسالت ص رسيد حضرت ايشان را به ميان شتران شيردار كه نزديك جبل العير بوده فرستاد روزى چند در ان موضع بسر برده شير و بول شتران مىآشاميدند تا مرض ايشان به صحت مبدل شد صباحى اتفاق كرده پانزده شتر خاصه آن حضرت را رانده رو بقبيله خود نهادند يسار رض كه مولاى رسول بود با چند نفر از عقب ايشان رفت و بر ايشان رسيده مقاتله كردند و به آخر يسار رض را گرفته دست و پاى وى بريده خار در چشم و زبان او مىزدند تا شهيد شد و حضرت ع ازين حال وقوف يافته كرز بن جابر را با بيست سوار از عقب ايشان فرستاد و او همه را گرفته دست بر گردن بسته نزد آن حضرت آورد حق سبحانه آية فرستاد إِنَّما جَزاءُ الَّذِينَ يُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ جز اين نيست كه هست جزاى آنان كه حرب كنند با دوستان خدا و رسول او ص وَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ و بشتابند در زمين فَساداً از براى فساد كه قطع طريق و قتل و غارت است أَنْ يُقَتَّلُوا آنكه بكشند ايشان را اگر كسى را كشته باشند و مال نه‌برده أَوْ يُصَلَّبُوا يا بكشند و بر دار كشند اگر كشته باشند و مال برده أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ يا ببرند دستهاى و پاىهاى ايشان را مِنْ خِلافٍ بر خلاف يعنى دست راست و پاى چپ اگر مال گرفته باشند و كسى را نكشته . أَوْ يُنْفَوْا يا برانند ايشان را مِنَ الْأَرْضِ از زمين يعنى از شهر به شهرى بدان حيثيّت كه در هيچ موضع قرار نتوانند گرفت اگر قتل و غارت نه‌كرده باشند اما تخويف نموده باشند و امام اعظم رح نفى را بر حبس فرود آورده تا ضرر او در شهرى ديگر به مسلمانان نرسد پس حضرت رسالت‌پناه فرمود تا دست و پاى ايشان را قطع كردند و ميل در چشم ايشان كشيدند آنگاه ايشان را مصلوب ساختند ذلِكَ اين حدود كه مذكور شد لَهُمْ مر ايشان را خِزْيٌ خوارى و رسوائى است فِي الدُّنْيا در دنيا وَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ و مر ايشان راست در آخرت عَذابٌ عَظِيمٌ عذابى بزرگ به جهت بزرگى گناه ايشان .